رضا

دهات در امن و امانه!!!

در مربوط به ده علیا، و اما ده ما.. در ژوئیه 10, 2009 در 7:57 ب.ظ.

چیزه…

اینکه ، بعد چهار هفته که مردم دهات هی میرفتن و می اومدن تا شاید نظر کدخدا برگرده و دهقان فداکار و به جای چوپون دروغگو منسوب کنه ، به نظر میرسه دهات آروم شده و مردم دارن زندگی عادیشون و می کنن..

امروز صبح مشت علی مثل همیشه صبح خروس خوون گاوش و برداشت برد چرا…

حاج میرزا هم (که قبلاً در موردش توضیح دادم) امروز خیلی راضی تر به نظر میرسید ، اخه میگفت : تو این روزها مردم دهات زیاد ازش خرید نکردن یا دکونشو بسته تا نکنه دزدی ، چیزی بشه…

یه شایعه هم از دیروز تو ده پیچیده ، بی بی ام از زن مشت علی ، اونم از زنای دهات بالا شنیده که کدخدا پسرشو می خواد بعد خودش کدخدا کنه. و چون فکر میکرده که دهقان فداکار شاید مقاومت کنه ؛ چوپون دروغگو و به جاش انتخاب کرده…

البته پسر کدخدا ، شاگرد استاد مفتاحه ( مکتب دار ده) هم هست ؛ که پدرم در موردش خیلی تعریف کرده…

اینکه کدخدای قبلی و دوست نداشت و پشت اون تو کلاساش بد میگفت یا اینکه اصلاٌ دهقان فداکار و دروغگو میدونه و میگه : اونی که ده و نجات داد ، دهقان فداکار نبوده ، مأمورای راهداری بودن… خدا رو شکر که همه از رادیوملی شنیدن که از دهقان فداکار چه جوری تو شهر استقبال کردن ؛ تازه اسمش هم بردن تو کتابا ؛ تا همه یادشون بمونه ، علی الخصوص استاد مفتاح..

  1. ای بابا …
    مفتاح همون عبارت دیگه ی مصباح هههه؟؟؟
    بعدشم بی خیال بابا تموم شدش … کاری نمی تونی بکنه… الکی حرص می خوری زود پیر میشیاااا …
    بذار چوپون گوسفنداشو بچرونه …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.